تبليغاتX
آرام نویسه های ذهن درگیر - بسازم خنجری نیشش ز فولاد

آرام نویسه های ذهن درگیر

استفراغ واژه

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

پیر مرد کنار پیتزا فروشی ایستاده و وقتی از جلوش رد میشم میگه : خانم جان میشه برام یه پیتزا بخرید؟

به خودم میگم یاد بگیر آرام خانم

فکر کن منم برم وایسم کنار این تویوتا فروشیه بگم آقا جان میشه برام یه تویوتا بخرید؟

به خدا عمل « تویوتا خریدن» برای بعضی ها مثل « پیتزا خریدنه » برای من

کارگرش هر روز میاد جای دماغمو که چسبوندم به شیشه مغازشون پاک میکنه و اونقدر چپ چپ نگام میکنه که خودم از رو برم

اما باز فردا صبحش زودتر اونجا وایستادم و زل میزنم بهش

دلم میخواد بگم آقا از این «کمری» ها قرمزشو ندارین؟ نمی یارین اونوقت؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت 21:21  توسط آرام  |