تبليغاتX
آرام نویسه های ذهن درگیر

آرام نویسه های ذهن درگیر

استفراغ واژه

تولد

سلام

این اولین سلام من است

من که یک آرام جدید هستم

که جزء جزء وجود جدیدم کم کم به دنیا آمدند و امروز من خود را دیدم و نمی دانم کی به دنیا آمده ام

این را میدانم که آرام جدیدی هستم با یک خدای اختصاصی با چشمهای درشت و مهربان که فقط به من فکر میکند و چیزی نیست جز مهربانی و قدرت

میدانم که مرا آفرید برای اینکه به همه آرزوهایم برسم

و به جایی که میخواهم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 مهر1388ساعت 19:0  توسط آرام  | 

داستان درختان هندوانه

یاد روزهایی می افتم که هنگام تعیین نوع درخت شدن من و دوستم تصمیم گرفتیم درخت هندوانه باشیم.

یادم می آید که مادر دوستم هرجا میرفت چادرش را از جلوی صورتش کنار میزد و میگفت بچه ام میخواهد یک درخت هندوانه شود. اما پدرش میگفت آخه هندوانه که سودی ندارد فوق فوقش کیلویی ۲۰۰ تومان باشد.

مادر من هم مدام میگفت آخه هوندوانه سنگین است تو چطور می توانی به هر شاخه ات سه کیلو هندوانه آویزان کنی. اما اگر دوست داری این کار را انجام بده. پدرم هم میگفت تو هیچوقت نمی توانی درخت هندوانه خوب و درست و حسابی بشوی.

اوایل کار که ما کارهای ثبت نام را انجام دادیم روزی دوستم آمد و گفت که دوست پسرش به او گفته درخت کیوی باشد و او هم تغییر میوه داد. و چونکه هنوز شکوفه نداده بود با تغییر میوه اش موافقت کردند.

من همان روز اول به انقلاب رفتم و تمام کتابهایی را که در مورد هندوانه بود را خریدم. مادرم هم با من آمد.

و سالهای سال کل تلاش من برای هندوانه دادن به همان روز ختم شد.

دوستم هم به خاطر شکست عشقی که از دوست پسر کیوی پشندش خورد از درخت بودن انصراف داد و به یک آدامس جویده تبدیل شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 مهر1388ساعت 16:55  توسط آرام  |