تبليغاتX
آرام نویسه های ذهن درگیر
آرام نویسه های ذهن درگیر

زندگی و افکار مکتوب دختری به نام آرام

دیروز خیلی حالم گرفته بود.

از دست بچه همکار جقله مفو که همه کارهای احمقانه و چیپ را به من میده و خودش هی دود سیگار به من میخورونه.

ببین خودم میدونم الان توی زندگیش در شرایط بدی قرار داره و اعصابش خورده اما به خدا درد منم کم نیست. منم دارم با زخمی زندگی میکنم که هر روز چرکش بیشتر میشه.

دیروزحرص خوردم٬ شب با حرص خوابیم و صبح هرچی نفس عمیق کشیدم فایده نداشت.

چقدر خوشحال شدم وقتی دیدم نیومده گفتم کاش یه امروزو نیاد

دیر اومد اما اومد

اون کار دیروزیه رو که میخواست بندازه گردن من هنوز رو میزش بود و دادش به اون یکی همکار. بازم خودش اون کارو نکرد. تنبل گشاد.

بعد منهم که اخم و بی محلی٬ مثل همیشه 

اشتباه میکنم نه؟

آآآآی دلم میخواد مثه اون یکی باشم که زبونش بیش از حد چربه و مدام داره همه رو گول میزنه اونهم طوری که وقتی براش کاری انجام میدی به جای اینکه احساس سوء استفاده داشته باشی خوشحال میشی و نمیدونم چطوری اصلا نمیفهمی کلاه سرت رفته

وقتی کارو به اون سپرد گفت باشه چشم و عصر که رفتم تو اتاق دیدم جقله خودش داره کارو انجام میده و اون یکی نشسته داره پاسور بازی میکنه و هر دو راضی ان و خوشحال و من و اون جقله هنوز تو اخم بودیم.

یاد حرص و خون دل دیشبم و دیروزم و امروزم افتادم

چقدر عذاب دادم به خودم

تازه این اولین بار بود که کارو خودم انجام ندادم

همیشه داد و بیداد و اخم و تخم و غر و گریه و حرص و آخرشم کارو خودم میکردم تا آخر و اون میومد و ایراد هم میگرفت

یاد بگیر آرام خانوم یاد بگیر

کمی آدم باش

آخیش

 

نوشته شده در سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 21:47 توسط آرام|

آدمهای برفی توی ردیفهای نامنظمی به زمین چسبیده اند. آسمون در حال استراحته

زمستونها کار آسمون کم میشه. گاهی ابرها میان میبارن و میرن و بقیه اش آسمون تو چرت زمستونیشه.

نمیفهمم چرا

انگار تب دارم

نمیدونم چی میگم

میام اینجا بغضم را بشکنم اما نمیشکنه

پشیمون میشم

دردم بیشتر میشه

خوب شاید منهم یکی از همین برفیها باشم

هستم؟

دشنه ای در روح زخمیشان هست

و همه چرت میزنند از بس چسبیدند به زمین

نوشته شده در جمعه 22 شهریور1387ساعت 22:25 توسط آرام|

پیوست: ندارد

موضوع: بی عنوان

مخاطب: اول شخص مفرد

 

به تو که یادت رفته بود روی سنگ قبر آرزوهایت اسمشان را بنویسی تا وقتی به گورستان می روی مجبور نشوی برای همه قبرها مرثیه بخوانی.

برای تو که آرزوی دست نیافتنی کسانی هستی، دقیقاً همانطور که کسی هم آرزوی دست نیافتنی تو بود.

از تو که لکه بیرنگی بودی بدون اثر بر روی تن تاریخ

کسی چه میداند سرنوشت اشکهایت چه شد

کسی چه میدانست خورشید مغروب با دلت چه کرد و در گوش قلبت کدام ترانه هزار بار آشنا را نجوا کرد که بعد از آن هرچه غروب شدنی در وجود تو بود برده شد و آنچه بود فقط پوسته ای خیالی بود.

باش

بمان و بخند

خوب است خندیدن با صدای زنگوله ای و دویدن عین وقتی 5 سالت بود.

باش

بمان و بخند.

 

نوشته شده در دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 19:10 توسط آرام|

زندگی این روزها هم عین همین صفحات خالی و متروک و بی تردد شده

حالم رنگ و بوی رخوتی دارد رمضان گون

رخوت و بوی بدی که از دهان روزه دار و بی سحر و افطار زندگی بر می آید مرا یاد بوی بد جورابی می اندازد که وقتی سجده کردم در دماغم پیچید.

آی که دلم می خواهد آسمان را بشکافم. تا همه بدانند آسمان درپوشی است روی نور

اینها که ستاره میدانید سوراخهای آن صفحه ضخیم اند. خورشید بزرگترین سوراخ سیاهی آسمان است

و من میخندم به شما که عمرتان را در چرت و پرتهای زشت و بد بویی می گذرانید و امیدوارید در آینده به شما یک باغ یا ویلای اختصاصی بدهند.

و به مردان حوری جایزه بدهند. لابد زنهای بیچاره بد اقبال هم به امید جارو کردن و شستن ظرفهای باغ به آن دنیا می روند.

و همه خوشحالند

و منهم خوشحالم و شب عین رگبار برای همه انرژی مثبت می فرستم و به خیال خودم دنیا تبدیل به عکس سیاهی می شود که به دیوار اتاق آویزان شده باشد

و همه عین گاوهای شکم سیری هستیم که حماقتمان گوش عالم را خلق کرده باشد

آی من هنوز پر از دردم

لعنت به تو ای مرد سیاه که کثیفی

که پست و رذلی اما نماز می خوانی و بعد از وضو بوی گند الکلت خانه را پر میکند و در حمام می روی و بوی گند خیس خورده تریاک تمام کوچه را میگیرد.

لعنت به تو که دردم را چند برابر میکنی

تف بر تو

تف سبز 

 

نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 19:25 توسط آرام|

دردی بزرگ در دلم بالا پایین میپرد. دلم درد میگیرد و درد در تمام تنم پراکنده می شود.

اشک خشکی در چشمم میلغزد اما نای جاری شدن ندارد

من دردم میکند

درد تمام تنم را می کند

زبانم هم فلج می شود

از لابلای درد چشمم به ناکجا آبادی به نام خدا خیره می شود

نگاه می کنم و می گویم فکر نمیکنی این درد برایم بیش از حد بزرگ است؟؟؟؟؟!!!!!!

سکوتش بوی نیشخند میدهد

درد مرا به دیوار می کوبد

جای دندانهایم روی دیوار می ماند

من پر از دردم امشب

نه یک درد

نه یک زخم

نه همه نو

نه همه سطحی

نه همه ریز

من پر از دردم

و میدانم چون کرم به خود پیچیدن یعنی چه

و می دانم چه معنی می دهد وقتی بغض خنجر می شود

نگاهی به سایه موهوم روی دیوار می کنم

نه این سایه جا ندارد

حتی روی دیوار

حتی روی دیوار

حتی روی زمین

حتی روی زمین

مدعی دوستی

مدعی همدم

نیست؟

یا نمی شنود؟

پس چرا دردم کم نمیشود؟

پس چرا سبک نمیشوم؟

پس چرا جوابی نمی شنوم؟

اینهم سایه است؟!

اینهم خیال است؟!

اینهم توهم است؟!

آی درد دارم

سلولهایم سربی شده اند

به زمین می چسبم

و جدا نمی شوم

و پخش میشوم

چون مایعی لزج

روی زمین پخش می شوم

اما

ناگهان

درد پرتابم میکند

میخورم به دیوار

و در دیوار فرورفتگی ای به اندازه من ایجاد می شود

شبیه من

و من چون تیر از کمان در رفته ای

با سرعت

به هرچیزی برخورد میکنم

متلاشی میکنم

یا متلاشی میشوم

و باز ...............

آی درد دارم

ساعت شنی دانه های شن را به پایین می اندازد

و شنها روی هم سر می خورند

و پایین میریزند

هر کدام امید رهایی است

آخرین دانه

باورم نمی شود

این آخرین دانه است؟

تو دیگر چه هستی

تو از کجا پیدایت شد؟

به ساعت من دست نزن

برش نگردان

نه

خواهش میکنم

برش نگردان

دانه های شن باز هم به پایین سر میخورند

من و جدال نابرابر

تو همیشه برنده ای

ای درد

نوشته شده در یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 22:33 توسط آرام|

شما بگوید چه کنم

بکشم یا نکشم؟

مگه همه نمیکشن؟

خود تو مگه نمیکشی؟

سیگار

 

س

سیگار

نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387ساعت 19:21 توسط آرام|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت