زندگی و افکار مکتوب دختری به نام آرام
چه خوشی از این بالاتر که مأمنی داشته باشی حتی در ارتفاعات یک کوه.خورشید صبح نرم بالا بیاید و کمرنگی کند که بهانه داشته باشی برای چشیدن لذت جمع کردن هیزم و گشتن و چرخ زدن و به فکر گرما بودن. و گاهی ابری بیاید برای تجربه کردن سایه.و اگر باران نبارد از کجا بدانی که چشمان گرد و مهربانی در آسمان خیره به تو می نگرد؟ و اگر گاهی میوه ها بالای درخت نباشند تو چه تصوری از ارتفاع خواهی داشت؟ و زندگی خوب و شیرین می شود اگر پری کوچکی داشته باشی تا از همه چیز پیشش گله کنی و درد دل کنی و از خدا بد بگویی و از همه چیز و همه جا. و وقتی او برایت درد دل کند دلت پر از شادی شود که تو را محرم خود می داند. و زندگی هر لحظه زیباتر می شود اگر زبانش را بفهمی و درکش کنی و به جای لجبازی به زبان خودش با او سخن گویی. تویی که عین خدا - نیستی آه که دلم فقط مستراحی میخواهد که تخلیه شود همین و لاغیر ۱.کسانی که من دوستشون دارم. این گروه به دو دسته تقسیم می شن: الف) کسانی که اونها هم من را دوست دارند ب) کسانی که من را دوست ندارن. و احتمالا نمیدونن من دوستشون دارم یا نمیفهمن. 2.کسانی که من دوستشون ندارم که اینها هم دو گروهن: الف) کسانی که من را دوست دارن ب) کسانی که اونها هم از من بدشون میاد امیدوارم با این مسائل پیچیده گیج نشده باشید یاد اون موقعی میفتم که میخواستم به زور و جون کندن خودم را بچپونم تو برنامه هاشون دوشنبه رئیس گفته هر کی توی تعطیلات نیومد دیگه نیاد من صبح که بیدار میشم همه خوابن حتی طوطی هم خوابه فقط منم که میرم سرکار چند نفر خجسته هم از خواب صبحشون زدن که برن کوه وای اگه میشد بخوابم اگه میشد خونه بمونم به خدا تا ظهر میخوابیدم میگم به خدا خوش به حالت خجسته بزن بر طبل خجستگی که اونم عالمی داره به خدا حالت خوب نیست خدایا با تو ام امروز حالت خوب نیست چون من خوبم نکنه بلایی سرت اومده؟ دلم نمیخواهد جنازه مردی را ببینم که مثل همیشه از یک هوس بازی ناکام به خانه می آید و با اخمهای مسخره اش داد میزند: آب بیار و زن میدود به سمت آشپزخانه و آب می آورد و داد میزند : این یخ است و زن میدود و آب را گرم میکند و میگوید آقا خسته نباشی و او میگوید : بنال چه مرگت است؟ زن میگوید بچه ها دو روز است هیچ نخورده اند مرد به جیبش فکر میکند که کمی بیش از خرج یک روسپی در آن پول هست و دست در جیبش میکند و یادش می آید که شاید روسپی فردا پول بیشتری بخواهد داد میزند : ندارم زن شرمنده میشود که از شوهرش چنین خواسته است دست بردار از این در وطن خویش غریب یکی نیست بگه مگه آرام ها هم پر دارن؟











| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


